بابا آمد..

بابا آمد

بابا دست خالی آمد

بابا با غم آمد

بابا آب داد

بابا آب را بدون نان داد

ای کاش بابا بود

ای کاش آب را بدون نان می داد

بابا آمد

بابا خسته آمد

من نمی دانم چرا بابای من خسته آمد

بابای من بی پول آمد

بابای فلانی شب ها زود می آید

بابای فلانی با جیب های پرپول می آید

من نمی دانم ؛ چرا؟

اجاق ما همیشه سرد است

شاید برای خاموشی آفریده شده

اجاق خانه ی فلانی گرم است

من نمی دانم؛ چرا؟